تبليغاتX
تيره گان - براي اونكه از بارون گفت
 
تيره گان
 
 
در حاشیه واژه ، صدا و متن
 
اين پست در حقيقت پاسخ به نظر يك دوست مجازي ي تازه يافته است، او از بارون گفت و من از بارون نوشتم براش

از همه ي دوستاي گلم كه نظراتشونو توي پست قبل بي جواب گذاشتم معذرت مي خام، راستش حال نوشتن نبود.... و نيست ....!

و اما بارون:


انگار اینبار دیگه نمی خاد دلم باز بشه، ازین مدل ناله کردن هم متنفرم، خاستم بنویسم دیدم همش شد ناله ! پس ترجیح دادم سفید باشه پست ام

 

خوب دوست خوبم تو بنويس.

راستي برام از بارون نوشته بودی ، پس معلومه که عاشقی ،

بارون ازون مخلوقاتی ی که فقط عاشقا وجودشو حس می کنن و می بیننش !

 

نه اینکه بقیه نبیننش اما واسه بقیه حضور بارون اونقدر بی تفاوته با عدم حضورش که انگار نیست واسشون!


چیزی مثل تیر چراغ برق سر کوچه ی ما که روزی سه بار از کنارش رد میشم اما نمی بینمش، انگار نبوده هرگز، انگار نیست، تازه وقتی دیدمش که باد انداخته بودش و راه عبورمو بسته بود !


مثل آدمای دیگه که تازه وقتی بارون خیسشون میکنه یا از سوراخ کف یا بغل کفش شون میره تو  كفش و پاشونو خیس میکنه می بیننش


تازه اونوقت شروع میکنن به بد و بیراه گفتن به قطره های بهشتی بارون !


قطره قطره های آسمونی رو با شقاوت هر چه تمومتر نفرین مي کنن بی اینکه ببینن داره نفرین ها قطره قطره میریزه رو سرشون و دوباره برمیگرده به خودشون و زندگی شون !


پس حالا همه شدیم نفرین زده، یه مشت آدم نفرین خورده که کنار هم فقط زنده ایم بی اینکه بدونیم از کجا به این نفرین گرفتار اومدیم !


اما تو بارون رو فهمیدی، تو بارون رو میفهمی، می دونم که هرگز بارون رو نفرین نمیکنی، حتي شاید هرگز چتر نداشته باشی ! بدون چتر رفتن زير بارون نشانه چي ي ؟!


من هم از چترها بدم می یاد ، من هم هیچوقت چتر نداشتم، من هم بارون رو حس میکنم، منم بارونو دوست دارم، اونایی رو که بارونو دوست دارن رو هم دوست دارم، یعنی تو رو هم دوست دارم؟!


خوب حتمن تو رو هم دوست دارم، چون تو بارونو فهمیدی، چون تو هرگز نفرینش نکردی، پس هرگز نفرين تو روي سرمون نباريده ....


براي همينم بود كه حرف زدن برات سخت نبود و برات خيلي راحت نوشتم، انقدر راحت كه دوست دارم اين حرفمو عمومي بذارم روي وبلاگم، تا همه بدونن بارون هست حتي اگه بيرنگ باشه، حتي اگه بي صدا بياد و تا صبح كه بيدار مي شيم چيزي از خيسي ي شب قبلش نمونده باشه، خاستم اينو علني بگم شايد بارش نفرين كم بشه، شايد!



راستی تو واقعن بارون رو دوست داری؟! هواي باروني رو چطور؟!

هواي دل من اين روز ها بد جور باروني ي ....


 |+| نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
 
  بالا