تبليغاتX
تيره گان
 
تيره گان
 
 
در حاشیه واژه ، صدا و متن
 

صداي پايش را مي شنوم

انگار خيلي سريع به سويم مي آيد

چند روز پيش در باغچه ي كنار پله ي يك كلانتري ديدم گل بنفشه روئيده

نا خودآگاه به ذهنم رسيد:

"نازلي

بنفشه بود

گل داد و مژده داد

زمستان شكست و رفت" *

يادم افتاد آنكه پشت زمستان مي شكند گلي است با عمر كوتاه

وقتي بنفشه مي رويد يعني سرما و يخبندان ديگر رفته اند

شايد هنوز باشند اما نفس هاي آخرشان است

وقتي بنفشه مي آيد

از "گرمگاه سينه"ي هيچ كس بخار سرما نقش نمي بندد

و "ابري تيره"** نمي شود در مقابل ديدگان

وقتي بنفشه مي آيد

تاريكي مي گريزد، نه به تمامي كه به قدر توان روشنايي!

روزهاي گرم در راه است و ارديبهشت فصل عاشقي است

هميشه با ارديبهشت عاشق مي شوم، بوي بنفشه ، كه ديگر نيست، 

هنوز به مشام مي رسد

ارديبهشت ماه عشاق است

پارك ها ، خيابان ها، رستوران ها

همه مملو از چشماني است كه در عمق شان محبت موج ميزند

چشماني كه همه در سوز روزهاي قبل از بنفشه تنها به دستان سرخ مينگريستند 

و به دهاني كه بخار را به دست ها مي دميد تا شايد اندكي گرما سرخي شان را فرونشاند

بنفشه آغاز تاريخ است!

آغاز فصل عاشقي و نويد عشقي تازه

نويد تلألوء محبت در چشم ها

نويد "بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار"***

عظمت بنفشه در اين است كه به انتظار نمي نشيند آمدن بهار را

خود بهار مي سازد

هنوز زمستان هست كه او مي آيد

مي آيد، مي ماند، و خود با زمستان مي رود

نه چون ديگران در پس پشت خاك به انتظار نمي نشيند شكست زمستان 

و بعد تصاحب بهار را

بنفشه مبارزه مي كند

با باد سرد زمستان،

با آخرين زور هاي فصل سرد رو در رو مي شود

بنفشه آغاز تاريخ است

آغاز رويش

آغاز زايش

آغاز آغاز !

سفره هاي هفت سين مان بي بنفشه مباد.

بهارتان بهاري و دل هاتان سبز

عاشقي تان مستمر

چشم هاتان غرق محبت

دست هاتان سبز

سبز

سبز

سبز و نوازشگر

نوروز مبارك!


پا نوشت:

* و *** اشاراتي به شعر "مرگ نازلي (وارطان)" از احمد شاملو - شاعر شهير معاصر

** اشارتي به شعر زمستان مهدي اخوان ثالث ديگر شاعر بزرگ اين عصر

 |+| نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

پيش درآمد


اصولن "روشنفكر" *ها - به معناي عوامانه ي كلمه - تا حدودي آدم هاي غيرقابل تحملي اند، موجوداتي كه عمومن در تنهايي به سر ميبرند و كسي جز همپالكي هاي شان را ياراي بودن در كنارشان نيست.

آنها با زبان تند و تيز و با استفاده از لغات ثقيل شروع به انتقاد تخريب گونه مي كنند چنانكه گويي در مقام پيام آور زمانه ي خويش عقلانيت نظم موجود را به چالش كشيده وبه تعبير هايدگري كلمه "لوگوس" عصر خود را شكسته و به جايش سنت عقلي ي تازه اي در دست دارند،

گاه چنان دامنه ي نقدشان عمق جامعه و تك تك افراد و مناسبات بين آنها را در بر مي گيرد كه احساس مي كني در كره اي ديگر در بَند موجوداتي چند پا و يك چشم گرفتار آمده اي و راه خلاصي ات سينه زدن در زير بيرق اين انسان (مرد يا زن) منورالفكر است و بس!

با اين مقدمه و تعريف خاص از روشنفكر در نظر دارم بخشي به نام "غرولندهاي روشنفكرانه" اضافه كنم و هرازگاهي انتقاداتم از جامعه و مردم و كسبه و بقال محل و راننده تاكسي و نانوا و ...... را در اين بخش بنويسم

براي آغاز اين بخش از راننده هاي تاكسي شروع مي كنم.

به ادامه مطلب مراجعه كنيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
 
  بالا