|
تيره گان
|
||
|
در حاشیه واژه ، صدا و متن |

بعضی چیزها برایمان اسطوره شده اند.این حرف رولان بارت است.کسی که می خواهد با بازگشت به متن یعنی به اصل حقیقی یک اثراز نویسنده فراتر رود.او مرگ سوژه را فریاد می کشد.همچنان که نیچه مرگ خداوند را فریاد زد.نویسنده و خالق مرده اند.هر آنچه می ماند با ارزش است:متن...
ما با متن تنهاییم...
سورن کی یرکه گور کتابی دارد تحت عنوان "ترس و لرز" .هیچ چیز به اندازه وجود داشتن هراسناک نیست. هست بودن و دانستن اینکه تو و متن (زندگی) تنهایید.سارتر می گوید:خدا ما را در جهان پرت کرده است...او هرگز خدا باور نبوده است.ولی خطاب به خداباوران چنین می گوید.پرت شدن در جهان، رها شدن در متن بدون هیچ امید بازگشتی به سوی خالق ـ به سوی نویسنده "هراسناک" است...این ترس و لرزیست که کیرکه گور می گوید...
و این چنین اسطوره "مرگ" می میرد.مرگ می میرد نه با امید به زندگی ابدی ،زندگی پس از مرگ.بلکه با فهم اینکه ما پیش از هر ایده ای "وجود" داشته ایم.و وجود داشتن وجه مشترک همه ابنا بشر است،سیاه ،سپید،زرد و...
حال که از مرگ اسطوره زدایی شد.انسان مالک حقیقی زندگی خویش است...
...
کیرکه گور به همراه معشوقه اش به زندگی خویش پایان میدهند...
صادق هدایت با گاز خود را می کشد..
ارنست همینگوی با تفنگ شکاریش جمجه اش را متلاشی می کند...
والتر بنیامین با مورفین.....نیکوس پولانزاس با....
نه این تنها سنت افراد سرشناس نیست.لازم است نگاهی به دور و بر خویش کنیم.هر کدام از ما افرادی را می شناسیم که خود به زندگی خویش پایان داده اند.پیش از آنکه کرمی،انگلی،ویروسی یا حادثه ای به زندگی آنها پایان دهد...
بسیاری به آنها صفات "افسرده" یا "ترسو" و..می دهند.ولی اگر خوب به چشمان خودشان خیره شوی لرزش مردمک چشمانشان را از ترس خواهی دید.این منتقدان و گاهی تمسخر کنندگان بهتر از همه می دانند که از مرگ گریزی نیست.و نمی توان کسی را که به پیش باز مرگ می رود ترسو و افسرده نامید...زنده ماندن و زیستن حماقت نیست همانطور که مرگ و صرف نظر کردن از زیستن نیزغیر عقلانی نیست.

ر.محسن
|
|