تبليغاتX
تيره گان
 
تيره گان
 
 
در حاشیه واژه ، صدا و متن
 


چنگ سحر آميز چرخيد و چرخيد و چرخيد و خودشو رسوند به حسن....

 

ـ اول بايد كاري كنيم كه زن غول هم خوابش ببره!

 

ـ زن غول؟! آهان! اونكه كاري نداره، الان آوازي رو كه دوست داره مي خونم، فوري خوابش ميبره! يه لحظه صبر كن!


بهار شده گل اومده


چه چه بلبل اومده


بوي خوش بنفشه ها


موسم سنبل اومده


ابراي توي آسمون


رفتن و آفتاب اومده


ستاره ها كه در بيان


 انگار كه مهتاب اومده


چشماتو روي هم بذار


بخواب كه لحظه ي خواب اومده


لالايي لالايي لالالايي

لالايي لالايي لالالايي

لالايي لالايي لاي لاي

لالايي لالايي لاي لاي




حين گردش در اينترنت به سايتي رسيدم كه بسياري از قصه هاي كودكان رو به صورت MP3 گذاشته بود براي دانلود

 

بي اختيار تا چشمم به اسم داستان "حسني و خانم حنا" افتاد، تمام سالهاي كودكي ام از مقابلم گذشت، ياد شعر هفت سالگي فروغ افتادم، ياد گريه هاي شبانه ام براي خانواده ي بي پولي كه تنها دارايي شان – خانم حنا – را مجبور بودن بفروشند تا چند صباحي بيشتر سير شوند، ياد غول درخت لوبيا، ياد معلم و بقال و عطاري كه هميشه منتظر بودند مبادا قدمي كج برداشته شود تا حرفي براي گفتن داشته باشند، و از همه بيشتر باز ياد حسني افتادم و بالش خيس از گريه هايش، ياد حسني و مبارزه اش با غول درخت لوبيا، ياد شب هاي گرسنه خوابيدن حسني و مبارزه  روزش!  و هزار خاطره و رويا كه از جلوي چشمانم با سرعت گذشت و آنچه برجا گذاشت چيزي نبود مگر "نوستالژي"....

 

به ياد نسلي افتادم كه با اين قصه ها بزرگ شده اند، ياد الگوهاي نسلم ، الگوهاي نسل پيشينم، بدون استثنا تمام شان مبارز بودند:

 


چه گوارا، مارادونا، بروسلي، زورو، رابين هود، ماهي سياه كوچولو، .....


 

 الگوهاي نسلي كه اكنون در هزار توي "همزيستي نه چندان مسالمت آميز توده اي شبه اجتماع " گم شده اند و معلوم نيست آرمان هاشان را چگونه پي مي گيرند، توانسته اند بر غم نان شان فائق آيند يا چون حسن گرسنه به مبارزه برخاسته اند؟!


شايد هم چون مارادونا براي هميشه "رسيدن" را به كناري گذاشته اند و فرو رفتن در خلسه ي نشئه  آور افيون و شبه افيون را گزيده اند؛ يا چونان چه گوارا و بروسلي با ضربه ي ناجوانمردانه ي "روزگار" خاموش شده اند، و يا همچون زورو و رابين هود  قيچي سانسور  و خودسانسوري نصيب شان شده است!


 

هرچه بود حس زيبايي بود!


 

پي نوشت ها:


 

اول

 

 داستان "حسني و خانم حنا" رو ازاينجا دانلود كنيد!


دوم


اين هم آدرس سايتي كه بسياري از قصه هاي صوتي را مي توان از آنجا دانلود كرد.


سوم

 

ترانه هاي اين نوار قصه رو اگر اشتباه نكنم "پري زنگنه" اجرا كرده بود! چند سال بعد كه دوباره به اين داستان برخوردم تمام آوازهايش سانسور شده بود!!


چهارم

 
 عكس ماه بالا رو به ساراي عزيزم تقديم مي كنم! به ياد تمام ماه هاي خاموش روزهاي پر هياهواش!


 |+| نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
  بهار امسال بعد از مدتها به فكر عوض كردن گوشي موبايلم افتادم، همان روز كه تصميم به خريد گوشي ي جديد گرفتم - گوشي خريدنم هم مثل لباس و كفش خريدنم چيزي كمتر از نيم ساعت طول كشيد - در كنار حافظه ي بيشتر و قدرت پخش صداي خوب، كارآيي ديگري هم برايم مهم بود....
قدرت عكسبرداري خوب!



از همان روز ها شروع كردم به عكسبرداري از سوژه هاي مورد علاقه ام، تا اينكه چندي پيش تصميم گرفتم تعدادي از سوژه هاي جالب را در اينجا به نمايش بگذارم
براي ديدن عكس ها به ادامه ي مطلب برويد:

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط امیر  | 
 
  بالا